معين الدين محمد زمچى اسفزارى
203
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
للشيخ نظامى : سپه يكسره نعره برداشتند * سنانها بابر اندر افراشتند ز تير و ز پيكان هوا تيره گشت * همى آفتاب اندرو خيره گشت بعد از جنگ بسيار دليران جانسپار هروى و غورى حمله آوردند خود را بپاى حصار رسانيدند و پس از آنكه قرب صد مرد كارى از جانبين بقتل رسيدند حصار فتح شد و لشگر ملك بقلعه درآمده غنائم موفور گرفتند . و روز ديگر ملك صد سوار نامدار از غورى و هروى و نكودرى بماثرناباد فرستاد تاندا در دادند كه حصار نيازآباد گشاده گشت و ذخاير و خزاين چندين ساله كه در آنجا بود سپاه ملك بغنيمت گرفتند خواجه مجد بر منظر درب حصار درآمده گفت اى مردم اين چه خيال محالست فتح آن قلعه در حيز قدرت شما نيست لاف مزنيد و گزاف مگوئيد لشگريان ملك كوتوال نيازآباد را با خزانچى و انباردار بپاى حصار بردند تا بآواز بلند كيفيت احوال بخواجه مجد بگفتند ، خواجه چون حصار ماثرناباد و هزار مرد خونريز بىپرهيز در زير حكم داشت زياده ضعفى ظاهر نكرد و تاسف و تلهفى ننمود تا شب شد وجوه سپاه و اعيان حصار را گفت فردا ملك با حشم و لشگر فراوان بر سر ما خواهد آمد تدبير چيست با او حرب كنيم يا به صلح درآئيم ؟ همه گفتند مصلحت جنگ نبست و پيش ملك رفتن نيز مناسب نمىنمايد صواب آنست كه طريق رفق و مدارا سپرده خواجه كس پيش ملك فرستد و اظهار ايلى و موافقت نمايد و عهدنامه بستاند و يكى از پسران را در خيل او روان سازد تا بعد از آن از روى تامل در كار خود انديشه بسزا فرمايد . پس ملك چون قلعه نيازآباد را فتح كرد بعد از دو روز لشگر بماثرناباد كشيد و بىتوقف رايات جنگ برافراشته اعلام و مراكب و نوبتخانه « 1 » و اسلحه و جنايب « 2 » خواجه مجد را
--> ( 1 ) - نوبتخانه : نقارهخانه و جائى كه نوبت نوازند . فرهنگ آنندراج . ( 2 ) - جنائب : الجنيبة : الدابة تقودها الى جنبك جمع جنائب و « فرس طوع الجناب » اى : سهل انقياد . از : جنب يجنب جنبا : البعير : قاده الى جنبه فالبعير جنيب و مجنب و المؤنث جنيبة و يقال : فرس جنيب و خيل جنائب .